تبلیغات
دختریـــ با روِیآی بنفشـــ




















دختریـــ با روِیآی بنفشـــ

هرموضوعی خواستی بیاتو !!!چون این وبلاگ متفاوت ترین مطالب رو داره!!!

سیلامممممم.....می خوام یه چیزی بهتون بگم من دیروز یه برنامه ای می دیدم که درباره آرزو صحبت می کرد ؛که هم میتونه بزرگ باشه هم میتونه خوب باشه هم بد هم میشه.....بالاخره آرزو به رنگارنگیش معروفه اما من می خوام اینو بگم :من دوست دارم آرزوهای همه رو بشنوم و همیشه دوست داشتم آرزویه کسیو براورده کنم پس یه کاری تویه وبلاگم میخوام بکنم شما میتونید آرزو های غیر شخصی تونو با من در میون بزارین منم با اجازه ی خودتون اونارو تویه وبم میزارمش اما شما چطور بفرستین واسم شما میتونین توی قسمت نظرات همین پست واسم به صورت خصوصی نظر بزارین منم اونا رو جمع آوری میکنمو بعد از چند مدت که زیاد شدن به صورت یه پست نمایشش میدمو اگه میل داشتین حتی اسمتونم مینوسم.(امیدوارم که ازش استقبال شه)

ــــــــــــــــــــــ

به امید رسیدن به تمام آرزوهاتون

باتشکرفراوان از شما

راستش این پستوهم دلم میخواد بگم که:

نظر فراموش نشــــه!!!



♥ 1392/01/13 ساعت 05:57 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


سلام.. امروز بعد از سه سال اومدم تو وبلاگم.. چقدررر دلم تنگ بود واسه وبلاگ نویسی..ولی خدایی قبلنا چقدر دستم تو نوشتن باز بوده هااا امسال من ۱۷ ساله میشم و دقیقا از باز شدن این وبلاگ ۵ سال میگذره.. با خوندن مطلبا یه دور رفتم اون زمان و برگشتم.. پست قبل رو دیدم که راجع به آرزوها بود... چقدررر آرزو فرستاده بودین واسم.. منم اینجا آرزومو با صدااااای بلند فریاد میزنم دعا کنین بتونم دانشگاه فرهنگیان قبول شم..قول میدم با بچه ها خوب رفتااار کنم.. قول میدم


♥ 1396/04/9 ساعت 04:55 ق.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


سلام سلام .....چطور مطورین...؟؟؟! من که عالیم ولی عالی بودنمم دلیل  داره حتما میدونین چرا نهه؟؟!! اگه نمیدونین که باید عرض کنم که تابستونننن اومده یوهوووووووووراسییی امتحانا رو هم دادیم و راحتتتت شدیمممم البته با کمی تاخیر دارم اینو میگمممم ....کارنامه رو هم که چن روز پیش دادن و معدل ترم دومم 20 شدههههههه و معدل کل هم 19.95 شده   شما چییییی؟؟؟ معدلتونو بگییینننن خوب بگذریمممم واسه تابستون چه برنامه ای دارینننن؟؟؟ منکه تفریح دارم و جز خوردن و خوابیدن کاری ندارم کههههشوخیدم باو حالا میشه من فقط بخوابمو بخورم .... من تو تابستون بیشتر کار دستی درست میکنم و داستان مینویسم و اگه داستانام خوب شد واستون میزارم تو وب البته اگه اجازه از شما ها صادر شد دوستون دارم قد تموم بستنی یخیای تــــــــــــابستون اگه انتتقادی داشتین بگینننن........!!!!!اینم یه سرررری عکسای تابستونییییییییی ببینینو حالشو ببرین!!!





http://media-cache-ak0.pinimg.com/736x/e4/41/d9/e441d9291478e4e2d5508379be840281.jpg





http://ts1.mm.bing.net/th?id=HN.607999152616835924&pid=15.1&H=110&W=160


















بابای به همـــــــــــــــــــــــــه!!!!تــــــــابستون خوش باشیـــــــد...!!!
1136


♥ 1393/03/26 ساعت 10:01 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


سیلااامممم...!! خیلی خوشحالم که داره تابستون میاد با اینکه میدونم تو تابستون هزار بار میگم مدرسه ها کی شروع میشه ولی الان صبر ندارم تموم شه!!شما فهمیدین الان دخیخا چی شد؟! من که نفهمیدمراسی ما امتحانامون بیستم اردیبهشت شروع میش و هفتم خرداد میتمومهههه...!! دوس دارم معدلم بیس شه واسم بدعایین....!!!ترم اول که 19.86 شدمم ولی ایشالا این ترم بیس شمممم!!! شما هم دوس دارین تابستون زود تر بیاد یا دوس دارین برین مدرسه هنو؟!!.... من رفتم درسامو بخونمخداحافظظظظ...


http://ts3.mm.bing.net/th?id=HN.608055313544711682&pid=15.1


♥ 1393/02/10 ساعت 09:42 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


سیلام به همه دوستای خوشگل موشمل خودم .... چطور متورین خوبین؟؟!! دل من که پر پر میزد براتون ... راستی معدلمو بهتون بگم که شدم 19.86 و با توجه به پست قبلی بگم که هنوز زندمممم راستی الانم دیگه امتحان نوبت اول شروع میشه و باس دوباره روزی از نو شروع کنیم به خرخونی و تفریح نرفتن ولی واسه درس خوندن باید همه کار کرد بهعهعهعلهههه من که حاضرم درس بخونم تا یه پا خانوم باشم واسه خودم در آیندهامیدوارم بتونم خیلی زود به زود واستون پست بزارم تا حالتونو حال خود بنده بیشتر جا بیاد....

مواظب خودتون باشید... امتحاناتونو هم خیــــــــــــــــلی خیـــــــــــــلی بخونین!!!!!


♥ 1393/01/29 ساعت 08:50 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


سلام واسه شما ... خوبین خوشین سلامتین؟! اینقد دلم براتون تنگ شده بود که نگینو نپرسیننن  امتحان ممتحاناتون خوب پیش رفت؟؟ خب خدا رو شکر ایشلا همتون با نمره های بیست و بالای نوزده ترم اولو پشت سر گذاشته باشینننن .. کارنامه منم که هوز ندان ولی باید بالاتر از 19.80 باشه اگه نباشه من خودمو میکشمممم شوخی کردم آدم که خودشو واسه اینجور چیزا نمیکشهههه!!!! من امسال خیلی زیاد با مدرسمون حال میکنمممم نمیدونم کلا یه حس خوبی دارم.. شما چطور یا مدرستون میسازین یانه؟! ایشالا که همتون با مدرسه هاتون حال کنیننننن !!!!!!

اینننا هم واسه شماست!!
 
خیلی مرسی که اومدیینننن!!


♥ 1392/11/15 ساعت 02:36 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


سیــــــــــــــــــــــلام خدمت تمام شما عزیزان ببخشید که حدودا سه چهار ماه واستون مطلب نذاشتم .... خیلی دلم واستون تنگیده بود ولی الان گشـــــاد شد دیگه امیدوارم که با مدرسه هاتون حال کنین و لذتشو ببرین اینو بگم که من الان رفتم هفتم واحساس بزرگی می کنم ویه جورایی خانومی شدم واسه خودم بچه ها خوب خوب درساتونو بخونین من به عنوان یه دخی به شما داداش یا آجیه عزیز اینو دارم میگم پس خوب خوب گوش کنین به حرفم هر چی باشه تجربه دارم ننه!! من این مطلبو فقط میخوام حرف بزنم و نمی خوام واستون داستان یا از این جور چیزا بزارم  بسسسه دیگه نویسنده یک وبلاگ باید خودش هم حرف بزنه دلش خالی شه مرد بس که حرف نزد .... والاهههه !!! بچه های عزیز امیدوارم بیش از پیش موفق و موید باشد و تویه درساتون موفق باشین !! عزیزای من دیگه بازم به وبلاگم سر بزنین بد بخت توش پشه هم پر نمیزنه بیاین دیگه نظر بزارین حرف دلتونو بگین خودتونو خالی کنین و ..... خوب دیگه خیلی زیاد حرف زدم دیگه وقتتونو نمیگیرم راستی شاید تا تابستون واستون مطلب نزارم ولی همچنان شماها به وبلاگم سر بززنین و با نظراتون خوشحالم کنین دوستون دارم...

قــــــــــــــــــــــــــربون همتون


♥ 1392/07/22 ساعت 06:35 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


سیــــــــــــلام به همه !! خوبین خوشین سیــــــــــلامتین ؟؟!! ببخشید هر چند وقت یه بار آپ میکنم واستون چون نمی تونم مرتب بیام آخه من چه گناهی کردم که وبم این قد نظر داره ها من با کلی ذوق و شوق مطلب میزارم واستون اونوقت شما نظر نمیزارین این یعنی آخر تو ذوق خوردن ولی من امیدمو از دست نمیدمو بازم میگم که نظــــــــــــــر میخواممممراستی اگه کسی پیدا میشه که قالب وبلاگ رو به طور رایگان درست کنه بهم بگه چون میخوام یه تغیر تحولی ایجاد کنم تو وبم و از ایشون میخوام کمکم کنن مـــــــــــــــــــــــــمنون میشم خبر بدین دوستـــــــــــــان!!

توی رختکن کلوپ گلف، وقتی همه آقایون جمع بودند یهو یه موبایل روی
 یه نیمکت شروع میکنه به زنگ زدن.
مردی که نزدیک موبایل نشسته بود دکمه اسپیکر موبایل رو فشار مــیده و
 شروع می کنه به صحبت بقیه آقایون هم مشغول گوش کردن به این مکالمه
 میشن ...

مرد: الو؟

صدای زن اونطرف خط: الو سلام عزیزم. تو هنوز توی کلوپ هستی؟

مرد: آره !

زن: من توی فروشگاه بزرگ هستم
اینجا یه کت چرمی خوشگل دیدم که فقط 1000 دلاره! اشکالی نداره اگه بخرمش؟

مرد : نه. اگه اونقدر دوستش داری اشکالی نداره!

زن: من یه سری هم به نمایشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهای جدید 2013 رو
 دیدم... یکیشون خیلی قشنگ بود قیمتش 260000 دلار بود !

مرد: باشه. ولی با این قیمت سعی کن ماشین رو با تمام امکانات جانبی بخری !

زن: عالیه. اوه یه چیز دیگه، اون خونه ای رو که قبلا میخواستیم بخریم دوباره 
توی بنگاه گذاشتن برای فروش. میگن 95000 دلاره

مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولی سعی کن 90000 دلار بیشتر
 ندی !!!

زن: خیلی خوبه. بعدا می بینمت عزیزم. خداحافظ

مرد: خداحافظ

بعدش مرد یه نگاهی به آقایونی که با حسرت نگاهش میکردن میندازه و
 میگه: کسی نمیدونه که این موبایل مال کیه ؟؟!







♥ 1392/05/25 ساعت 12:55 ق.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


سلــــــــــــــــام ممنون که قدم رنجه فرمودین و تشریف اوردین تویه این وبلاگ، دیگه هم از اینکارا بکینن خوشحال میشم این مطلبی که هم اکنون می خواین بخونین اختصاص داده شده به این دوره زمونه البته این یه قسمت خیلی کوچکشه

تواین دوره زمونه هرکس (جم تی وی) رو نبینه از دنیا عقبه !!

تو این دوره زمونه وقتی با یکی دشمنی پیدا کردیم کافیه که آیدیه اون فردو رو پیدا کنیم؛ دیگه کارش تمومه!!

تو این دوره زمونه  ما ها رو معلما مون آویزون میشیم در حالی که اجدادمون حق نداشتن جلوی معلمشون نفس بکشن!!

تو این دوره زمونه دخترا پسری رو قبول دارن که ابرو برداره!!

تو این دوره زمونه به کسی که قانون و مقررات جامعه رو رعایت کنه میگن روانی!!

تو این دوره زمونه موقعی که مامان یا بابا بچشونو برای انجام کاری صدا می کنن بچهه یا شکمش درده یا سرش !!

تو این دوره زمونه هرکسی موبایل گلکسی و از این قبیل رو نداشته باشه دهاتی خطاب میشه!!

تو این دوره زمونه اگه کسی لفظ قلم حرف بزنه ، بهش میگن پاستوریزه!!

تو این دوره زمونه پرادو شده یکی از کینگای دنیای ماشین در حالی که قبلنا پراید یک تنه این کاره بود!!

تو این دوره زمونه هرکس زمان بیشتری رو پایه اینترنت بگذرونه بهش میگن نابغه !!

تو این دوره زمونه هر مردی به عقاید و حرفای زنش احترام میزاره بهش میگن زن ذلیل!!

تو این دوره زمونه به آدمای با حجاب میگن امل!!

و همچینین کارهای این دوره زمونه ادامه دارد.....



♥ 1392/05/11 ساعت 06:18 ق.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


سلـــام؛امیدوارم مثل همیشه خوبو خوشو سرزنده باشین و در این ماه پر برکت بتونین روزه هاتون رو کامل کامل بگیرینمن امروز این مطلب رو اختصاص دادم به ماه مبارک رمضان امیدوارم که خوشتون بیاد.















نظر فراموش نشه!!


♥ 1392/04/19 ساعت 05:09 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


سلــــام امروز واستون یه مطلب گذاشتم که خودم با خوندنش دل درد گرفتم امیدوارم که شما هم بخندین اما دل درد نگیرین


یه پسره اومده بود تو فیسبوکم میگه:سلام. منم گفتم سلام گفت خوبی؟ گفتم :ممنون مرسی تو خوبی؟! گفت :آره منم خوبم ، منو میشناسی؟! گفتم :نه،باید بشناسم؟!! گفت :آره پس چی من فامیلای یکی از هنرمندای معروف ایرانه!!! گفتم:محمد رضا گلزار؟! گفت:نه گفتم:ثریا قاسمی؟! گفت : نه بابا پسره تازگیا نوجوونی شو تموم کرده گفتم: آها پس پسره! گفت آره پسره .منم گفتم نمی دونم والا نوجوونای هنرمند ایرانی رو نمیشناسم گفت : خب قبلا بوده الان نیست گفتم خوب کیه بگو دیگه!! میدونی کی رو گفت؟آیا؟! گفت  خوب برنامه ی عمو فردوسو نگاه می کردی ؟ گفتم آره گفت یادته هر روزیه چن تا پسر رو میوردن گفتم آره خوب گفت من میشم دوست، پسر دایی یکی از اون پسرا!!!

من8[]

عمو فردوس :)

پسردایی پسره :(

برنده ی جایزه نوبل :D

راستی یه چیزی ؛ نظر فراموش نشه!!

 



♥ 1392/04/12 ساعت 06:08 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


سلام خدمت تمام بییندگان عزیز ممنون ازتون که هنوز که هنوزه به این وب سر میزنید و منو خوشحال میکنید

من فانتزی زیاد دارم، ولی یکی از فانتزی هام اینه که وقتی زن گرفتم بعد شب عروسی ۲پاشو بکنه تو یه کفش و بگه باید یه زن دیگه بگیری!!!

.......................................................

اون دوست عزیزی ک گفته بود آرایش از اول واسه مردان بوده و مردان رومی آرایش میکردن باید گفت زنان از دوران مصر باستان دوران فراعنه با نوعی خضاب خاص لب و گونه های خود را آرایش میکردن!!

......................................................

یکی ازفانتزی هام اینه که علی کریمی و علی دایی و باهم توپرسپولیس ببینم،،،!
اخه همش قایم موشک بازی میکنن!! این میره اون میاد!! والااابغران

.......................................................

عاقا من یکی از فانتزیام اینه ک اون تیکه رانی هلو رو ک درنمیادو بندازمش دور وااااااااای ینی میتونم عایا???

.....................................................

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﭘﻠﻪ ﺑﺮﻗﯽ ﻣﯿﺮﻡ ﺑﺎﻻ...
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺑﯿﺎﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﻌﺪ ﻧﮕﺎﻫﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﻫﻢ ﮔﺮﻩ ﺑﺨﻮﺭﻩ، ﺗﻮ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﺑﺸﯿﻢ، ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﺑﺎﻻ، ﺍﻭﻥ ﺑﺮﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﻮ ﺍﻓﻖ ﻣﻬﻮ ﺷﯿﻢ

..................................................

یکی از فانتزیام اینه که لحظه ی قبل از مرگم به بچه هام بگم :ده میلیارد تومن گذاشتم... زیر... زیر... زیر... و همون موقع بمیرم!!!
ای حال میده...


................................................

یکی از فانتزیام اینه که یکی اینو بهم بگه:
_چطوری بهش بگم دوستت دارم؟
_خیلی راحت بهش بگو
_باشه بیا با تو تمرین کنیم
_باشه
_دوستت دارم
_منم دوستت دارم, خب حالا برو بهش بگو
_بهش گفتم...

........................................

دیروز یکی شارژ فرستاده واسم، اصلا نمیشناختمش
اس دادم :شما؟؟
گفت :اشتباه شارژ دادم ولی نوش جونت
الان یه پنجیم دارم واست میفرستم حال کنی!!!!
ملت روح و روانشون احیا شده!!!!
روحانی مچکریم :-)

منبع:جملک

نظر دوست داری بزار خوشحال میشم !!



♥ 1392/04/4 ساعت 06:16 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


سلـــــام امیدوارم که مثل همیشه حالتون خوبه خوب باشه یه خواهش اگه جایی قالبه قشنگی رو دیدین که البته رنگش بنفش بود بهم خبر بدین تا برم ببینم خیلی ممنونم از تون

شیطان به حضرت محمد "ص" گفت طاقت دیدن وتحمل کردن 6 خصلت بندگان خدا را ندارم:

وقتی به هم میرسند سلام میکنند.

باهم مصافحه میکنند و حال همدیگر را می پرسند.

برای انجام دادن هر کاری انشاالله می گویند.

از گناه استغفار میکنند.

ابتدای هر کاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند.

تا نام حضرت محمد را می شنوند صلوات می فرستند.


نظر اگه خودتون دوست دارین بزارین (:


♥ 1392/03/15 ساعت 08:25 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


سلــــــــام من اومدم بعد یه مدت خیلی طولانی چرا هیچی نظر نذاشتین  خیلی ناراحت شدم اما هنوزم دست بر نمیدارم هنوزم نظر میخوام ببخشید یه چند وقتی نتونستم بیام آخه امتحان بود بعدشم اصلا اینترنت نداشتم از طریق موبایلم هم نمیشد مطلب بزارم براتون امیدوارم این مطلب هم مورد تاییدتون باشه و حالشو ببرین.
 

یاد آن روزی که بودم اولی

ناز و طناز و عزیز و فلفلی

شاه خانه بودمو با داد و دود

هر چه را میخواستم آماده بود

وای از آن روزی که آمد دومی

نق نق و بد و ادا و قم قمی

من وزیر گشتم و افتادم زجاه

دومی بجای من گردید شاه

تا به خود آیم و خود داری کنم

سومی آمد و اوشد خواهرم

دختری زیبا و خوشرو مثل ماه

من و داداشم کشیدیم سوزو آه

جای سبز و نشاط و خرمی

سر رسید از گرد چهارمی

دیگر آن خانه برایم تنگ شده بود

سبزی و گل در نگاهم سنگ شد

داشتم میکردم عادت ، ناگهان

پنجمی هم پا نهاد براین جهان

بهر سوزش پنج تن کافی نبود

ششمی هیزم شد وما مثل دود

ناصرو منصور و شهناز و شمیم

احمد و فرهاد،هفتم شد مهین

خانمان گردید درهم برهمی

سه قلو هشتمی و نهمی و دهمی

ای امان و ای امان و ای امان

ای امان از دست بابا و مامان

مادرم شد بار دیگر حامله

این که آید تیم فوتبال کامله

ناصر و شهناز و شمیم

احمد و فرهاد و عباس و مهین

علیمردان و گل و معصومه جان

آخری هم میشود دروازه بان

<ملخ الشعرای کلاس>


نمیگم نظر فراموش نشه میدونم که نمیزارین!!!

 

 

 




♥ 1392/03/15 ساعت 08:17 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


سلــام ؛ امروز بعد از چند وقت اومدم تویه وبلاگ شوکه شدم باورتون نمیشه هیچ نظری نداشتمخیلی ناراحت شدم با اینکه امارگیر وبلاگ نشون میداد که شما میاین اما نظر نمیزارین خوب یه نظر کوچیک که چیزی رو از شما کم نمکنه امیدوارم این دفعه که میام نظراتم رکورد داشته باشه منتظرما...خب الان برین داستانو بخونین و ازش لذت ببرین


یک زوج انگلیسی در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان یک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ،
هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم.
پری چوب جادووییش رو تکون داد و ...اجی مجی لا ترجی


دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک QM2در دستش ظاهر شد.

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه با خودش فکر کرد و گفت:

باید یه جوری از شر زن پیرم خلاص بشم باید یه دختر خوشگل گیرم بیاد و بعد با کمال پر رویی گفت : خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابر این، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه

پری چوب جادوییش و چرخوند و.........

اجی مجی لا ترجی

و آقا 92 ساله شد!


خانمش تا چشمش به صورت پر از چروک و دستان لرزان همسر پیرش افتاد از جاش بلافاصله بلند شد و گفت تو دیگه همسر من نیستی پیرمرد !!

مرد با چشمانی گریان بدنبال همسرش با پشتی خمیده می دوید و می گفت : من عاشقتم !!! حتما پیرمرد این جمله حکیم ارد بزرگ رو نشنیده بود که : مردی که همسرش را به درشتی بیرون می کند ، به اشک به دنبالش خواهد دوید .
منبع:
داستان کوتاه
نطر فراموش نــشه!!!



♥ 1392/02/3 ساعت 07:35 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


. سلــام من از این به بعد به خاطر فشار درس و مشق میتونم خیلی کم به سراغ وبلاگم بیام و  واستون مطلب بزارم پس لطفا به بزرگیه خودتون منو ببخشین. راستی هر کس میاد لطفا نظر بزاره چون من میخوام بیشتر درباره وبلاگم بدونم و بفهمم که وبلاگم تویه چه سطحیه الانم یه مطلب گزاشتم واستون امیدوارم که مثل همیشه ازش خوشتون بیاد ممنونم

توی یه موزه معروف سنگ های مرمر کف پوش شده بود , مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن .
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه !
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود ؛ با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت :
" این ؛ منصفانه نیست !
چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن ؟!
مگه یادت نیست ؟!
ما هر دومون توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟
این عادلانه نیست !
من خیلی شاکیم ! "
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت :
" یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟ "
سنگ پاسخ داد :
" آره ؛ آخه ابزارش به من آسیب میرسوند . "
آخه گمون کردم می خواد آزارم بده .
آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم . "
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که :
" ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه .
به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم .
به طور حتم در پی این رنج ؛ گنجی هست .
پس بهش گفتم :
" هرچی میخوای ضربه بزن ؛ بتراش و صیقل بده ! "
و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم .
و هر چی بیشتر می شدن ؛ بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم !
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن
آره عزیز دلم ! رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو .
و ... یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم .
پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم : خوش اومدی و از خودمون بپرسیم :
" این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده ؟ "

منبع:پیچک

نظر فراموش نشه!!




♥ 1392/01/19 ساعت 02:04 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


 

باسلـــام امروز واستون عکسایی از پروانه گذاشتم چون تو قسمت نظرات بهم گفته بودین بیشتر واستون عکس بزارم پس من ازاین به بعد سعی میکنم نسبت به قبلا بیشتر واستون عکس بزارم.

این یکی دیگه خیلی خوشمل تره!!!

 

نظر فراموش نشه!!!

 

 



♥ 1392/01/15 ساعت 03:08 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


سلـــام؛داســتان کوتاهیه!!اما جالبه!!پس بخونینش.

مرد فقیری بود که همسرش کره می ساخت واو آن را به بقالی های شهر می فروخت،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویی می ساخت؛مرد آن را به یکی از بقالی های شهر می فروخت و در مقابل آن مایحتاج خانه وزندگی خودا را می خرید.روزی صاحب یکی از بقالی هایی که همیشه برای او کره می فروخت به اندازه کره ها شک کرد و آن را وزن کرد وقتی دید وزن کره فقط 900گرم است ؛ولی او به عنوان یک کیلو از او خرید می کرد؛او از مرد فقیر ناراحت شد و روز بعد از این ماجرا به مرد فقیر گفت که دیگر از خرید نمی کنم. مرد فقیر هم با نارحتی زیاد گفت:ما ترازویی ندارم و یک کیلوشکر از شما خریدیم و آن را به عنوان یک کیلو قرار میدادیم یقین داشته باش به اندازه خودت برای خودت اندازه میگیریم.

 

 

نظر فراموشــ نشه!!



♥ 1392/01/13 ساعت 06:16 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


ســــلامی خنک خدمت تمام عزیزانی که هر چند یک بار به وبلاگ بنده سر میزنن و منو خوشحال میکنن و با نظراشون منو خوشحال تر میکنن!!!!!امروز براتون یه مطلب گذاشتم که واقعا جالبه داستان درمورد پزشک و دوبیماره که یه اتفاقایی میافته توش خب منم بیشتر از این حرف نمیزنم خودتون داستان رو بخونین دیگه!!!

مسعود وعلی هر دو بیمار یک آسایشگاه بودند.یک روز همینطور که درکنار استخر قدم میزدند مسعود ناگهان خود را به سمت عمیق استخر انداخت وبه زیر آب فرو رفت. علی فورا به داخل استخر پرید و خود را به کف استخر رساند و مسعود را از آب بیرون کشید. وقتی دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانه علی آگاه شد،تصمیم گرفت اورا از آنجا مرخص کند.سپس به پیش علی رفت و گفت :دوخبر برایت دارم یکی خوب و یکی هم بد!خبر خوب این است که تو هروقت دلت میخواهد میتوانی از این آسایشگاه بروی.چون با پریدن در آب و نجات دادن جان یک انسان نشان دادی که قابلیت عقلانی و واکنش نشان دادن به بحران ها را به دست آوردی من به این نتیجه رسیدم که تو می توانی از این آسایشگاه بروی. اما خبربد این که بیماری که تواز غرق شدن نجاتش دادی بلافاصله وقتی از آب بیرون آمدخود را با بند حوله حمام دار زده است و متاسفانه وقتی ما شنیدیم اوفوت کرده بود.علی با دقت به حرف های پزشک گوش میداد.گفت:اوخودش را دار نزده من با بند حوله حمام آویزونش کردم تا خشک شود!!!!!........حالا من کی میتونم برم خونه؟!!!  

نظر فراموشــ نشه!!!



♥ 1392/01/12 ساعت 12:54 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()


.: تعداد کل صفحات 4 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ]



Design: Bia2skin.ir