تبلیغات
دختریـــ با روِیآی بنفشـــ - بهشت وجهنم




















دختریـــ با روِیآی بنفشـــ

هرموضوعی خواستی بیاتو !!!چون این وبلاگ متفاوت ترین مطالب رو داره!!!

روزی مردی از خدا خواست بهشت وجهنم را به او نشان دهد خدا اورا وارد محوطه ای کرد که درآن دو تا اتاق وجود داشت خداوند در اتاق اولی را باز کرد در آنجا میزی قرار داشت و چند مرد ضغیف ونحیف دورآن نشسته بودند .آنها نمی توانستند غذا بخوردند چون قاشق روی  بازوهای آنها قرار داشت با اینکه قاشق دسته ی بلندی داشت اما آنان نمی توانستند آن را بخورند وهر کاری می کردند نمی توانستند آن غذا را بخوردند؛خداوند به مرد گفت :"تو اکنون جهنم  را دیدی اکنون نوبت بهشت است  که اورا هم ببینی "خداوند در دوم را هم باز کرد در آن اتاق هم مردانی دور میز نشسته بودند و خورشی هم وسط میز قرار داشت ولی آنها می توانستند غذا بخوردند با اینکه حالشان مثل مردان اتاق قبلی بود ولی آنها به یکدیگر غذا میدادندومردان باهم حرف میزدند و می گفتند ومی خندیدند وبه قدری هم قوی بودند مرد رو به خدا گفت:نمی فهمم،خداوندا ،خداوند در جواب وی گفت :ساده است اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند اما افراد اتاق قبلی طمعکار بودند و خود را زحمت به چنین کاری نمی دادندوتنها به خودشان فکر بودندو لی در این اتاق اینها دارند به یک دیگر غذا میدهند و خوشحال هم هستند...!!!!!!!!!!!!!



♥ 1391/09/22 ساعت 07:34 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()




Design: Bia2skin.ir