تبلیغات
دختریـــ با روِیآی بنفشـــ - داستان خنده دار




















دختریـــ با روِیآی بنفشـــ

هرموضوعی خواستی بیاتو !!!چون این وبلاگ متفاوت ترین مطالب رو داره!!!

سلام امروز براتون  بعد از چند مدتی جــک گذاشتم امیدوارم که خوشتون بیاددر ضمن نظر یادتون نره:

زن ومردی در شهری زندگی می کردند که چیزی را از یکدیگر قایم نمی کردند و همه ی رازهای  زندگی هم را می دانستند جز یک جعبه که زن آن جعبه  داشت زن هیچ وقت در باره ی آن جعبه با کسی صحبت نمی کرد و کسی از آن جعبه چیزی نمی دانست و مرد هم هر وقت از آن جعبه حرف می زد زن بحث را عوض می کرد تا اینکه یک روز زن در بستر بیماری افتاد و از مرد خواست که آن جعبه را بیاورد وقتی مرد جعبه را باز کرد در آن دو عروسک بافتنی و 2میلیون پول دید.از زن خواست که ماجرای این عروسک وپول چیست ؟ زن هم گفت این جعبه را مادر بزرگ در روز عروسی به من داد وگفت که هر وقت همسرت تورا عصبانی کرد ویک عروسک بباف در آن قرار ده مرد وخوشحال شد وبهئ زن گفت یعنی من فقط تا به حال تورا دومرتبه عصبانی کرده ام؟ زن گفت:خیر این پول را از فروش میلیونها عروسک به دست آورده ام!!!

جالــــب بود نه؟ پس نظر یادتون نره!!



♥ 1391/10/28 ساعت 05:08 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()




Design: Bia2skin.ir