تبلیغات
دختریـــ با روِیآی بنفشـــ - داستان جالب روان پزشکی




















دختریـــ با روِیآی بنفشـــ

هرموضوعی خواستی بیاتو !!!چون این وبلاگ متفاوت ترین مطالب رو داره!!!

ســــلامی خنک خدمت تمام عزیزانی که هر چند یک بار به وبلاگ بنده سر میزنن و منو خوشحال میکنن و با نظراشون منو خوشحال تر میکنن!!!!!امروز براتون یه مطلب گذاشتم که واقعا جالبه داستان درمورد پزشک و دوبیماره که یه اتفاقایی میافته توش خب منم بیشتر از این حرف نمیزنم خودتون داستان رو بخونین دیگه!!!

مسعود وعلی هر دو بیمار یک آسایشگاه بودند.یک روز همینطور که درکنار استخر قدم میزدند مسعود ناگهان خود را به سمت عمیق استخر انداخت وبه زیر آب فرو رفت. علی فورا به داخل استخر پرید و خود را به کف استخر رساند و مسعود را از آب بیرون کشید. وقتی دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانه علی آگاه شد،تصمیم گرفت اورا از آنجا مرخص کند.سپس به پیش علی رفت و گفت :دوخبر برایت دارم یکی خوب و یکی هم بد!خبر خوب این است که تو هروقت دلت میخواهد میتوانی از این آسایشگاه بروی.چون با پریدن در آب و نجات دادن جان یک انسان نشان دادی که قابلیت عقلانی و واکنش نشان دادن به بحران ها را به دست آوردی من به این نتیجه رسیدم که تو می توانی از این آسایشگاه بروی. اما خبربد این که بیماری که تواز غرق شدن نجاتش دادی بلافاصله وقتی از آب بیرون آمدخود را با بند حوله حمام دار زده است و متاسفانه وقتی ما شنیدیم اوفوت کرده بود.علی با دقت به حرف های پزشک گوش میداد.گفت:اوخودش را دار نزده من با بند حوله حمام آویزونش کردم تا خشک شود!!!!!........حالا من کی میتونم برم خونه؟!!!  

نظر فراموشــ نشه!!!



♥ 1392/01/12 ساعت 12:54 ب.ظ توسط dokhi Banafsh : نظرات()




Design: Bia2skin.ir